فرهنگستان زبان و ادب
{absolute synonym} [زبان شناسی] نوعی هم معنا که به فرض وجود، ازهرنظر و در همۀ بافت ها با واژه یا واژه های دیگر دارای معنی یکسان باشد متـ. مترادف مطلق
{absolute synonym} [زبان شناسی] نوعی هم معنا که به فرض وجود، ازهرنظر و در همۀ بافت ها با واژه یا واژه های دیگر دارای معنی یکسان باشد متـ. مترادف مطلق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاهی معنای اصطلاحها به آسانی قابل حدس هستند و گاهی هم معنای آنها را نمیتوان به سادگی حدس زد و تشخیص مفهوم و ترجمه آنها با استفاده از کلمات تشکیل دهنده آنها ممکن نیست. در جملات ۱ و ۲ معنا قابل حدس زدن است اما معنای نمونههای ۳ و ۴ را نمیتوان به سادگی حدس زد.
💡 عبارت «جنایت علیه بشریت» ممکن است کمی مبهم و دوپهلو باشد زیرا کلمهٔ «بشریت» هم میتواند معنای انسان (نوع بشر بهطور کلی) بدهد و هم معنای انسانیت (فضیلت)، امّا تاریخچهٔ شکلگیری عبارت نشان میدهد که معنای دوم مراد بودهاست.
💡 اما به گونه دیگر هم معنای آن را نقل کردهاند به این صورت که: واج یعنی کلمه، سخن، گفتار، واجار به معنی بازار- سوق، گاه هم به معنی زمان- وقت- مکان، در مجموع به معنی بازار- جای بازار
💡 «ابن مقفع گفته است آذر به زبان پهلوی نام آتش است و بایگان، نگهدار آن که روی هم معنای آن آتشکده یا نگاهدارندهٔ آتش میشود و این درستتر است؛ زیرا آتشکده در این ناحیه بسیار بوده است… مردم آن نیکورویاند و گونههای ایشان به سرخی مایل است و پوستی لطیف دارند. ایشان را زبان مخصوصی است که آذری گویند و جز خودشان کس آن را نمیفهمد.»