هم اشیانی

لغت نامه دهخدا

( هم آشیانی ) هم آشیانی. [ هََ ] ( حامص مرکب ) هم آشیان بودن: هر مرغی را که چینه تربیت او دهد با سیمرغ هم عنانی و با طاووس هم آشیانی نماید. ( سندبادنامه ).

فرهنگ فارسی

( هم آشیانی ) ۱- هم خانه بودن هم منزل بودن. ۲- همسری برابری: کجاباهمای سربارگاهش تواندزدن لاف هم آشیانی. ( وحشی )

جمله سازی با هم اشیانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به خویش گم شدی از فکر وصل او ای دل که گفته بود به عنقا، هم آشیانی کن؟

💡 دل و سرکشی ز خویت؟ بگذار تا بمیرد شرری که با سمندر نکند هم آشیانی

💡 در این گلشن مرا داد الفت برق فراق از زحمت هم آشیانی

💡 حرم تو آمد این دل ز حسد نگاهدارش که فرشته با شیاطین نکند هم آشیانی

💡 نشاط باغ به ما تلخ شیونان نرسد رمیده طایر عیش از هم آشیانی ما

💡 نکو خانه‌ای ساختی ای کبوتر ندیدی که با باز هم آشیانی