لغت نامه دهخدا
( نوش آمیغ ) نوش آمیغ. ( ص مرکب ) آمیخته به شهد. ( فرهنگ فارسی معین ). به نوش آمیخته. ( یادداشت مؤلف ):
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود.رودکی.
( نوش آمیغ ) نوش آمیغ. ( ص مرکب ) آمیخته به شهد. ( فرهنگ فارسی معین ). به نوش آمیخته. ( یادداشت مؤلف ):
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود.رودکی.
( نوش آمیغ ) آمیخته به شهد و شیرینی.
( نوش آمیغ ) ( صفت ) آمیخته به شهد: (( همه به تنبل و بندست باز گشتن او شرنگ نوش آمیغ است و روی زر اندود. ) ) ( رودکی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه به تنبل و بند است بازگشتن او شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود