لغت نامه دهخدا
نفیرزن. [ ن َ زَ ] ( نف مرکب ) نفیرچی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نفیرچی شود.
نفیرزن. [ ن َ زَ ] ( نف مرکب ) نفیرچی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نفیرچی شود.
نفیر چی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رسید ناله سعدی به هر که در آفاق هم آتشی زدهای تا نفیر میآید
💡 کس را وقوف نیست بجز نی ز همدمان کز دست هجر کیست نفیر و فغان من
💡 جو بنگریم همه ساله عالمی باشند ز چشم او به نفیر و زدست او به بلا
💡 نفیر بلبلان نگذاشت خوردن چشم نرگس را شبی گر خواب اندر دیده آن ناتوان آمد
💡 از غریو کوس و بانگ نای و غوغای نفیر رستخیز اندر خم طاق معلا افکنند
💡 حیرانیم خموش کند ورنه پیش تو چندان کشم نفیر که حیران من شوی