لغت نامه دهخدا
نفع کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سود بردن. فایده بردن. || سود رساندن. فایده دادن: این معامله فلان مبلغ برایش نفع کرد. || مؤثر افتادن و تأثیر کردن دارو یا سخن در کسی.
نفع کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سود بردن. فایده بردن. || سود رساندن. فایده دادن: این معامله فلان مبلغ برایش نفع کرد. || مؤثر افتادن و تأثیر کردن دارو یا سخن در کسی.
۱ - ( مصدر ) سود کردن بهره بردن. ۲ - ( مصدر ) نفع رساندن سود رسانیدن: قال افتعبدون من دون الله ما لا ینفعکم شیئا و لا یضرکم.. پس شما بدون خدای چیزی می پرستید که شما را نفعی نکند و مضرتی نرساند و نتواند نه آن و نه این.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۹۹۶ در دوران دولت کلینتون، پرل یک گروه مطالعاتی را با دیوید وورمسر رهبری کرد که گزارشی در مورد موازنه قدرت در خاورمیانه، به ویژه به نفع اسرائیل تهیه کرد. گزارش «یک گسست پاک: استراتژی جدید برای تأمین امنیت قلمرو»، توصیههای روشنی در مورد دور کردن اسرائیل از اصول سوسیالیستی، تلاش برای متکی شدن به خود، «پرورش جایگزینهایی برای کنترل انحصاری عرفات بر جامعه فلسطین» و همکاری نزدیکتر با کشورهایی مانند اردن و ترکیه بود.
💡 سندیکالیسم در نظریه و عمل از واحدهای تولیدی تعاونی که از متخصصان و نمایندگان کارگران تشکیل شده و بر اساس مذاکره و همکاری به مدیریت اقتصادی میپردازند دفاع میکند. در این ایدئولوژی، اتحادیههای کارگری (سندیکا) و آموزش نیروی کار ابزارهایی بالقوه برای ساقط کردن اقتصادی و اداره جامعه به نفع اکثریت آگاه و ماهر جامعه از راه دموکراسی سندیکایی است.