لغت نامه دهخدا
نصب شدن. [ ن َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) برپا کرده شدن. برقرار شدن. || برنشانده شدن. ( ناظم الاطباء ). || گماشته شدن. منصوب شدن. رجوع به منصوب شود.
نصب شدن. [ ن َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) برپا کرده شدن. برقرار شدن. || برنشانده شدن. ( ناظم الاطباء ). || گماشته شدن. منصوب شدن. رجوع به منصوب شود.
برنشاندن. نشاندن. گماردن. گماشتن. وا داشتن. گذاشتن بر گماریدن. یا محکم کردن. برقرار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایموبلایزر (به انگلیسی: immobiliser or immobilizer) یک سیستم امنیتی الکترونیک است که در خودروها نصب میشود و اگر از سوییچ اصلی خودرو استفاده نشود از روشن شدن خودرو جلوگیری میکند. این سیستم از سرقت خودرو با روشهای سنتی چون اتصال سیمهای سوییچ جلوگیری کرده و تحقیقات نشان داده که استفاده مداوم از این سیستم سبب کاهش ۴۰ درصدی میزان دزدی خودرو شدهاست.
💡 رسیدن به مهارت نصب ترایکم نیاز به تمرین دارد. باید هنگام کشیدن طناب از بالا دقت کرد تا باعث خارج شدن ترایکم از شکاف نشود. معمولاً برای جلوگیری از این مشکل از یک اسلینگ بلند برای اتصال طناب به ترایکم استفاده میشود. ترایکم در اثر سقوط شدید ممکن است در جای خود محکم شود و خارج کردن آن بسیار سخت یا غیرممکن باشد.