لغت نامه دهخدا
نشست و خاست کردن. [ ن ِ ش َ ت ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مصاحبت کردن. معاشرت کردن. رجوع به نشست و خاست شود.
نشست و خاست کردن. [ ن ِ ش َ ت ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مصاحبت کردن. معاشرت کردن. رجوع به نشست و خاست شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشست و مشعله از جان بیدلان برخاست برفت و مشعله ی عمر مرد و زن بنشست
💡 گفت چگونه خسبی؟ گفت: آنجا که همه بیدارند خسبم و در فراش بیدار مانم. گفت: نشست و برخاستت چون است؟
💡 پس آن مرد نقاب را از رو گشود و درست نشست و شاد و خندان شد و گفت: من همين را مىخواستم و از براى اين آمده بودم، گفتى: علمى كه مردم را چاره از آن نيست نزد اوصيا است، پس بگو كه آنها به چه نحو مى دانند؟
💡 99 - و در كتاب دعوات قطب روايت شده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) درحال تكيه غذا نخورد مگر يك مرتبه كه آنهم نشست و از در معذرت گفت: بار الها من بنده ورسول توام.
💡 از خود تهی شوید و ز اوهام بگذرید خلقی درین محیط به کشتی نشست و رفت