لغت نامه دهخدا
نخچیرزن. [ ن َ زَ ] ( نف مرکب ) شکارچی. صیاد. || مرد دلیر و شجاع. ( ناظم الاطباء ).
نخچیرزن. [ ن َ زَ ] ( نف مرکب ) شکارچی. صیاد. || مرد دلیر و شجاع. ( ناظم الاطباء ).
شکارچی و صیاد یا مرد دلیر و شجاع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به نخچیر شیران شکار ویاند دد و دام در زینهار ویاند
💡 وزان پس رفت یک هفته به نخچیر نیامد از کمانش بر زمین تیر
💡 پر از میوه و سایه ی بید و سرو همه کوه نخچیر و کبک و تذرو
💡 به تیر و کمان و به گرز و کمند بیفگند بر دشت نخچیر چند
💡 چنین هم بگوی و به نخچیر و سور زمانی نبودی ز بهرام دور