نا دوستدار

لغت نامه دهخدا

نادوستدار. ( نف مرکب ) مقابل دوستدار. رجوع به دوستدار شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) نامهربانبی محبتمقابل دوستدار

جمله سازی با نا دوستدار

💡 در ۱۷ تیر ۱۳۴۲، با تلاش سروان فریدون صادقی و جمعی دیگر از دوستداران ورزش در پلیس، باشگاه با نام پاس به ثبت رسید. پیش‌نویس اساسنامه

💡 تا ازین خون گرم‌تر گردند غمخواران کلیم گاه گاه از دوستداران شکوهٔ بی‌جا خوش است

💡 ازان پهلو تهی از دوستداران می کنم صائب که نتوانم به جا آورد حق آشنایی را

💡 یارا کجا یاران کنند آزار یاران بیش از این دشمن نه‌ای خصمی مکن با دوستداران بیش از این

💡 به نرمی چارهٔ داغ جفای دوستداران کن که داخل گر نباشد موم نفعی نیست مرهم را

💡 و همچنين ثابت شد كه تمامى مخالفين آنها دشمن او و دشمن تمامى دوستداران واهل محبت او مى باشند. گفتم: آرى.