لغت نامه دهخدا
مل تنگ. [ م ُ / م َ ت َ ] ( ص مرکب ) رجوع به ماده قبل شود.
مل تنگ. [ م ُ / م َ ت َ ] ( ص مرکب ) رجوع به ماده قبل شود.
( صفت ) کسی که حوصله در شراب خوردن نداشته باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنگ عیشم دارد از بس دور چرخ چنبری چون شمیم غنچه ام در دام بی بال و پری
💡 تنگ پل، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مسجدسلیمان در استان خوزستان ایران است.
💡 امتیاز آب تنگ ملو در سال ۸۸ توسط شرکت گاز به مبلغ ۱.۶ میلیارد تومان از اهالی پیگیر خریداری شده است.
💡 در بدخشان لعل اگر از سنگ میآید برون آب رکنی چون شکر از تنگ میآید برون
💡 - اگر وقت براى اداى نماز شب تنگ باشد مى تواند فقط به نماز وتر اكتفا كند.
💡 ای جوان کاین همه آتش زنیم بر دل و ریش سینه از آه به تنگ است بیندیش ز خویش