لغت نامه دهخدا
لک درائی. [ ل َ دَ ] ( حامص مرکب ) لک درایی. ژاژخایی. هرزه درایی. یاوه سرایی. هرزه لایی. خام درایی. بیهوده گویی.
لک درائی. [ ل َ دَ ] ( حامص مرکب ) لک درایی. ژاژخایی. هرزه درایی. یاوه سرایی. هرزه لایی. خام درایی. بیهوده گویی.
ژاژ خایی. هرزه داری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کم از اشتر نهٔ ای مردِ درگاه که بر بانگ درائی میرود راه
💡 به هر سوست گوش امیدم که شاید صدای درائی ز راهی برآید
💡 جوانی مرا گفت:ای پیر نالان ز بانگ شتر درد دل را درائی
💡 افغان که در ره عشق نشنیدم و ندیدم نه ناله درائی نه گرد کاروانی
💡 همه را شست و شو ده از اخلاص تا درائی درون خلوت خاص
💡 برو خواجو که آواز درائی درین کشور ز راهی بر نیاید