لوحش ا

لغت نامه دهخدا

لوحش ا. [ ل َ ح َ شَل ْ لاه / ل َه ْ ] ( ع جمله فعلیه دعایی، صوت مرکب ) در اصل لا اَوْحَشَه ُ اﷲ بود و معنی آن، وحشت نداد او را اﷲتعالی. فارسیان در وقت تعظیم و استعجاب به معنی خواهش و تحسین استعمال کنند، چنانکه گویند: به روی فلان صد لوحش اﷲ؛ صد آرزو و صد تحسین. ( غیاث از بهار عجم و فرهنگ رشیدی ). صاحب آنندراج گوید: اگر گفته شود که نفی ماضی به ما میکنند نه به «لا»، گوئیم مسلم لیکن در کتب قدیمیه به «لا» هم آمده، چنانکه شیخ الرئیس در اکثرمواقع قانون آورده که «لاکان » و صاحب کامل الصناعة نیز ماضی به «لا» می آورد و این را فارسیان در محل تعظیم و استعجاب گویند. رجوع به استیحاش شود:
لوحش اﷲ از قدو بالای آن سرو سهی
زآنکه مانندش به زیر گنبد دوار نیست.سعدی.ز رکن آباد ما صد لوحش اﷲ
که عمر خضر می بخشد زلالش.حافظ.صفت آش بناکردم و عقلم میگفت
لوحش اﷲ دگر از آش زرشک خوشخوار.بسحاق اطعمه.

جمله سازی با لوحش ا

💡 باغ ما حسن نکویان و بهارش عشق است لوحش الله است که عجب باغ و بهاری دارم

💡 مثل تو پادشاهی، معصوم لوحش اللّه چشم جهان ندیده، دور زمان ندارد

💡 ز هجران تو هر دم می زنم آه ز وصلت هر نفس صد لوحش الله

💡 لوحش الله زآن سبک خیزی که هنگام شتاب نقش پایش باد را حبس گران پایی کند

💡 لوحش الله که از دست امیر ابر را مخزن گوهر وام است

💡 بتان مصر سر در پیش ماندند ز لوحش حرف نسخ خویش خواندند