لقمه گیر

لغت نامه دهخدا

لقمه گیر. [ ل ُ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) گیرنده لقمه. که لقمه کند:
از عظام خون غذایش شیر شد
وز عظام شیر لقمه گیر شد.مولوی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه لقمه گیرد کسی که لقمه کند: از فطام خون غذااش شیر شد و فطام شیر لقمه گیر شد. ( مثنوی نیک. ۵: ۳ )

جمله سازی با لقمه گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون ساز کند عدم حیات افزائی گیری ز عدم لقمه و خوش می‌خائی

💡 وی در پایتخت شش حضور نداشت و به معنای این که لقمه در گلوی او گیر کرد و خانواده معمولی می‌خواهند لقمه را از گلوی او به بیرون بکشند ولی لقمه در گلوی او گیر می‌کند بعد مغز آن از دماغ او به بیرون آمد. ولی با خبرهای که آمده در پایتخت ۷ پنجعلی معمولی حضور دارد.

💡 یک لقمه نان روی یک دستمال، یک لیوان شراب و یک تکه پنیر با چاقویی که در آن گیر کرده‌است، به ولاسکس فرصت مطالعه بافت‌های مختلف را می‌دهد. از ویژگی‌های جالب سه نوازنده، تنوع موضوعات مطرح شده‌است، مانند اینکه آیا نمایش ژانری است یا اینکه در پشت صحنه ظاهراً روزمره لایه‌های معنایی پنهانی وجود دارد که می‌تواند تصویر را به عنوان تمثیل خوانا کند و به آن تفسیر دیگری بدهد.

💡 سوز اگر از روح خواهی خواجه کم کن لقمه را گوز اگر مفتوح خواهی کاسه را در پیش گیر

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز