لغت نامه دهخدا
لاف و لیف. [ ف ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) دعوی و سخن زیاده از حد.
لاف و لیف. [ ف ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) دعوی و سخن زیاده از حد.
( اسم ) خودستایی دعوی باطل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل از من عاریت جستند اهل لاف و دانستم سمندر این غریبان را به دعوت خوانده است امشب
💡 در محبت جانان لاف و زندگی بی او خاک بر سرت افکن چاک زن گریبان را
💡 زسرو ناز مزن باغبان تو لاف و مناز که سرو ماست ببازار و کو روان امروز
💡 چو بیگاهست آهسته چو چشمت هست بربسته مزن لاف و مشو خسته مگو زیر و مگو بالا
💡 ای مرقعپوش بیمعنی که گویی عاشقم لال شو زین لاف و قفلی بر زبان لال زن
💡 من از سر عشق میزنم لاف و تو هم تا خود که برد زین دو به سر آتش تیز