لغت نامه دهخدا
لاشه سوار. [ش َ / ش ِ س َ ] ( ص مرکب ) سوار اسبی نزار:
مدد لاشه سواری چکند لشکرگاه.اثیر اخسیکتی.
لاشه سوار. [ش َ / ش ِ س َ ] ( ص مرکب ) سوار اسبی نزار:
مدد لاشه سواری چکند لشکرگاه.اثیر اخسیکتی.
سوار بر اسبی ضعیف ونزار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بزکشی یک ورزش آسیای مرکزی است که در آن بازیکنان اسب سوار سعی میکنند لاشه بُز یا لاشه گوساله را در دروازه قرار دهند. این ورزش ملی در افغانستان و یکی از ورزشهای فرهنگی اصلی مردم هزاره است.
💡 لاشهٔ نهنگ هنوز در دریا قرار دارد. کویکوئگ بر لاشه سوار شده و خود را به کمربند اسماعیل میبندد بهطوریکه مانند دوقلوی بههمچسبیده به نظر میرسند. استاب و فلاسک یک نهنگ شکار را میکشند و آن را به تیرک مقابل تیرکی که نهنگ عنبر به آن بسته شده، میبندند. اسماعیل سرشان را از لحاظ فلسفی مقایسه میکند: نهنگ شکار طرفدار جان لاک و رواقیون است و نهنگ عنبر به عنوان پیرو امانوئل کانت و افلاطون. تاشتگو از محل بریدهشدهٔ سر نهنگ وارد میشود و سطلها را از روغن پر میکند. او به درون سر سقوط میکند و سر از تیرک کشتی به درون دریا سقوط میکند. کویکوئگ بلافاصله پشت سر او شیرجه زد و او را با شمشیرش نجات داد.