قرعه انداختن

مترادف‌ها

قرعه‌کشی کردن

لغت نامه دهخدا

قرعه انداختن. [ ق ُ ع َ / ع ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) قرعه زدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پشتک انداختن برای تعیین کسی و حظ کسی: روی تو دیده دگر قرعه نخواهم انداخت که بسنده است همان آیت رحمت فالم. ( حسن دهلوی )

جمله سازی با قرعه انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلاممنقول است كه: قلمها انداختن براى قرعه كفالت مريم بود كه پدر و مادرش هر دو فوتشدند و او يتيم ماند، و مخاصمه آخر كه خدا فرموده است براى كفالت عيسى عليه السلامبود در وقتى كه متولد شد (444).

💡 برای تعیین اینکه کدام دانش‌آموز باید مسئولیت نظافت کلاس را بر عهده بگیرد، معلم تصمیم گرفت که با استفاده از روش قرعه انداختن این موضوع را مشخص کند.

💡 در جلسات هیئت مدیره، زمانی که بر سر انتخاب رئیس جدید توافق نظر وجود ندارد، گاهی از روش قرعه انداختن برای رسیدن به نتیجه نهایی استفاده می‌شود.

💡 اعضای تیم تصمیم گرفتند برای انتخاب محل سفر تابستانی خود، از روش قرعه انداختن استفاده کنند تا عدالت و رضایت همگان در انتخاب نهایی رعایت شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران