قاعده دفع مفسده
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] به ترجیح احتمال مفسده بر احتمال وجود مصلحت و دفع مفسده محتمل گویند.
قاعده دفع مفسده، بیان می کند که در مواردی که انسان عاقلی در لزوم انجام یا ترک فعلی شک کند (چون نمی داند آیا انجام آن دارای مصلحت است یا دارای مفسده)، باید دفع مفسده کند، زیرا دفع مفسده قطعی از جلب منفعت قطعی بهتر است.بنابراین، اگر مکلفی شک کند انجام فعلی واجب است یا حرام، اگر عمل را انجام دهد، به مصلحت محتمل دست می یابد هر چند ممکن است واقعاً حرام باشد و سبب افتادن وی در مفسده گردد و اگر آن را ترک کند، ممکن است مفسده ای را از خود دور کند هر چند احتمال دارد مصلحتی از او فوت شود ولی در این موارد، دفع مفسده در نزد عقل و شرع بهتر است.کسانی که این قاعده را پذیرفته اند، آن را به امور زندگی تشبیه کرده و گفته اند:تمام عقلا، دفع ضرر را بر جلب منفعت مقدم می دارند؛ برای مثال، اگر امر دایر شود میان اینکه تاجری فلان کالا را امروز بفروشد تا از ضرر و زیان محتمل مصون باشد، و یا آن را یک ماه دیگر بفروشد تا از نفع محتمل برخوردار شود، عقل هر عاقلی راه اول را انتخاب می کند.کسانی که این قاعده را نمی پذیرند این تشبیه را باطل دانسته و گفته اند: بحث از این قاعده در جایی است که مصلحت با مفسده توام باشد؛ یعنی یک عمل به گونه ای است که فعل آن مصلحت و ترک آن مفسده دارد. در این حالت، اگر در واقع، عمل حرام باشد، انجام آن مفسده دارد و اگر در واقع، واجب باشد، همان گونه که فعل آن مصلحت ملزمه دارد، ترک آن هم دارای مفسده ملزمه خواهد بود؛ پس امر دایر است بین دو مفسده، و در چنین صورتی هیچ عاقلی قانون یاد شده را به کار نمی گیرد. افزون بر این که وجود چنین قاعده ای نزد عقلا که در همه موارد به آن استناد گردد ثابت نشده و دلیلی هم از شرع بر اعتبار آن وجود ندارد.
نکته اول
این قاعده کلیت ندارد، زیرا چه بسا عقلا جلب مصلحت زیاد را بر دفع مفسده کم، مقدم می دارند.
نکته دوم
این قاعده در جایی که مفسده و مصلحت، معلوم قطعی و مشخص باشد جاری می شود؛ اما در مواردی که مصلحت و مفسده مشکوک باشد جاری نمی شود.
جمله سازی با قاعده دفع مفسده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و باز از عجائب اين داستان اين است كه مدافعان از خليفه مى گويند: تبعيد ابوذر به حكمقانون (تقديم دفع مفسده بر جلب مصلحت ) صورت گرفت، زيرا گرچه بودنابوذر در مدينه مصالح بزرگى داشت و مردم از علم و دانش او بهره فراوان مى بردندولى عثمان عقيده داشت كه ماندن او در مدينه به خاطر طرز تفكر انعطاف ناپذير و خشنىكه درباره اموال داشت سرچشمه مفاسدى خواهد شد و لذا از منافع وجود او چشم پوشيده واو را به خارج از مدينه فرستاد و چون هم ابوذر مجتهد بود و هم عثمان، در اينجا ايرادىبه عمل هيچكدام وارد نخواهد شد!.
💡 شياطين غير از سحر آنچه را بر هاروت و ماروت نازل شده بود نيز به مردم تعليم مى دادند. هم آن شياطين و هم اين دو فرشته، معلم سحر بودند؛ با اين تفاوت كه قصد شياطين افساد بود؛ از اين رو عمل آنه احرام بلكه موجب كفر شد، ليكن نيت و هدف هاروت و ماروت كه دو فرشته معصوم بودند، دفع مفسده سحر و ابطال سحر ساحران بود؛ از اين رو عمل آنان مباح، بلكه راجح شد. آن دو فرشته، هم از متن عمل به سحر مصون و هم از قصد آن منزه بودند و عليم سحر از جانب آنان از قبيل آموزش مغالطه در منطق با هدف كشف مغالطات و دورى جستن از آن در برهان بود.