لغت نامه دهخدا
( قاری آب ) قاری آب. ( اِخ ) نقطه ای است در شمال نیم بلوک فخر عمادالدین در استرآباد. ( ترجمه مازندران و استرآباد رابینو ص 113 ).
( قاری آب ) قاری آب. ( اِخ ) نقطه ای است در شمال نیم بلوک فخر عمادالدین در استرآباد. ( ترجمه مازندران و استرآباد رابینو ص 113 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو قرآن حفظ قاری نکند از هر ناپسندیده پسندیده کی افتد پیش یزدان حفظ قرآنش
💡 دست قاری چو بارمک نرسید از افلاس خویشتن را به یکی خاص زبون تسکین داد
💡 آسمان از دوده آه من بود نیلی و گوید شد فرو اندر زمین روح روان کوه و قاری
💡 زن امروز فیلمی به کارگردانی مجید قاری زاده و نویسندگی مجید قاری زاده، ناصر طهماسب ساختهٔ سال ۱۳۷۵ است.
💡 چنین نفیس لباسی که طبع قاری بافت نگاه دار خدایا زدزدو از طرار
💡 قاری از چرخ بجز دلق کبودت نرسید از که مینالی و فریاد چرا میداری