عنبر خری
لغت نامه دهخدا
عنبرخری. [ عَم ْ ب َ خ َ ] ( حامص مرکب ) عنبر خریدن. به دست آوردن عنبر:
به عنبرخری نرگس خوابناک
چو کافور تر سر برون زد ز خاک.نظامی.
فرهنگ فارسی
عنبر خریدن بدست آوردن عنبر
جمله سازی با عنبر خری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مشک از دو زلف یار بر؛ تا عنبر از کودک بری بوس از لب معشوق خر؛ تا گوهر از نادان خری