عسکر کش

لغت نامه دهخدا

عسکرکش. [ ع َ ک َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب )لشکرکش. لشکرکشنده. سپاه کش. سائق الجیش:
نی نی به دولت تو امیر سخن منم
عسکرکش من این نی عسکر نکوتر است.خاقانی.

فرهنگ فارسی

لشکر کش لشکر کشنده

جمله سازی با عسکر کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود پیوسته از بیم سنانت در تف هیجا بود همواره از ترس خدنگت در صف عسکر

💡 شهسوار لشکر دین عسکری آن کز شکوه زیر نعل توسن او توتیا گردد جبال

💡 بروت باز بمالیم در خزان و دریم چو کهنه جامه صف صدلک از چنین عسکر

💡 بالای هفت خیمهٔ پیروزه دان ز قدر میدان‌گهی که هست در آن عسکر سخاش

💡 هرچند در ابتدای حضورش در خانهٔ حسن عسکری اثری از علائمِ بارداری در نرجس نمی‌بیند.

💡 پس نقی و عسکری بین آن مهی کز شش جهت می‌کنند از نورشان خلق جهان کسب ضیا

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز