عذر اوری

لغت نامه دهخدا

( عذرآوری ) عذرآوری. [ ع ُ وَ ] ( حامص مرکب ) بهانه آوری. معذرت خواهی. پوزش خواهی:
چنان کن که فردا در آن داوری
نگیرد زبانت به عذرآوری.نظامی.بزرگان لشکر به عذرآوری
پشیمان شدند از چنان داوری.نظامی.به عذر آوری خواهش امروز کن
که فردا نماند مجال سخن.سعدی.- روز عذرآوری؛ روز قیامت:
بپرهیزم از روزعذرآوری
بپرهیزگاری کنم داوری.نظامی.

فرهنگ فارسی

( عذر آوری ) بهانه آوری معذرت خواهی

جمله سازی با عذر اوری

💡 لب عذر آوری بر هم نمی‌بست یک آری از لبش بیرون نمی‌جست

💡 بگویش که برخون این سوخته دل چه عذر آوری پیش دادار داور

💡 چو یزدان به پیش آورد داوری بیندیش، تا خود چه عذر آوری

💡 روز تو شد شام به عصیانگری شام به روز آر به عذر آوری

💡 به عذر آوری گفت آن نیم مست که نشتر مرا در رگ جان شکست