لغت نامه دهخدا
طیف مغناطیسی. [ طَ / طِ ف ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شکل مخصوصی است که براده های آهن که در روی صفحه ریخته شده است بر اثر قرار دادن آهن ربائی در زیر صفحه بخود میگیرند، از جریان الکتریک نیز آن شکل پیدا میشود.
طیف مغناطیسی. [ طَ / طِ ف ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شکل مخصوصی است که براده های آهن که در روی صفحه ریخته شده است بر اثر قرار دادن آهن ربائی در زیر صفحه بخود میگیرند، از جریان الکتریک نیز آن شکل پیدا میشود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دستکاری الکتریک، دستکاری مغناطیسی، کنترل ودستکاری تراکم انرژی، هاله انرژی، پرواز، همدلی، جذب انرژی و قدرت دیگران، دزدیدن انرژی دیگران، بکارگیری انرژی، میدان نیرو، لمس ناپذیری و نامرئی، انفجار و پرتاب انرژی از چشم یا دست، ایجاد میدان مغناطیسی، دید طیف الکترومغناطیسی، دید مادون قرمز، دید گرما، دیدن اجسام (برخی از این قدرتها در سوپرمن از قبل وجود داشت).
💡 از امکانات علمی دانشکدگان علوم دانشگاه تهران میتوان به آزمایشگاه مرکزی شیمی، دستگاههای آنالیز پرتو ایکس، رزونانس مغناطیسی آهسته، طیفسنجی مولکلی، آنالیز عنصری، کروماتوگرافی، آنالیزهای جرمی و میکروسکوپهای الکترونی اشاره کرد.