لغت نامه دهخدا
صید زدن. [ ص َ / ص ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) شکار کردن صید. شکار کردن. صید را به تیر یا حربه دیگر از پا درآوردن:
آن کمان ابرو که تیر غمزه اش
هر زمانی صید دیگر می زند.سعدی.
صید زدن. [ ص َ / ص ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) شکار کردن صید. شکار کردن. صید را به تیر یا حربه دیگر از پا درآوردن:
آن کمان ابرو که تیر غمزه اش
هر زمانی صید دیگر می زند.سعدی.
شکار کردن صید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر یک گیاه گوشتخوار هیچ حشرهای صید نکند بهندرت میمیرد، هرچند رشد آن مختل میشود. بهطور کلی، این گیاهان بهتر است به حال خود رها شوند. پس از زیرآبیاری با آب لولهکشی مهمترین علت مرگ و میر ونوس مگسگیر، سیخونک زدن تله برای تماشای آنها و تغذیه آنها با مواد نامناسب است.
💡 این دریاچه دارای نوعی ماهی به نام قزلآلای رنگین کمان میباشد. هر ساله به میزان اندک بچه ماهی قزل آلای رنگین کمان جهت کنترل جمعیت گامارسهای موجود در دریاچههای رهاسازی میگردد. در شهریورماه مسابقه تفریحی تحت عنوان «مسابقه ماهیگیری» در این دریاچه بین دوستداران صید ماهی انجام میشود.ماهیهای دریاچه نئور هر سال پیش از زمستان صید و جمعآوری میشوند زیرا در اثر یخ زدن دریاچه این ماهیها نمیتوانند در زمستان زنده بمانند و پس از زمستان دوباره ماهیهای کوچک پرورشی در نئور رها میشوند. البته با خیانت محیط زیست ماهیهای قزل آلا از بین رفتهاند و جای آن را سیم کپور گرفتهاست حدود ده سال است دیگر خبری از قزل آلا نیست و محیط زیست نیز کاری در این مورد انجام نمیدهد.