صرفه کاری

لغت نامه دهخدا

صرفه کاری. [ص َ ف َ / ف ِ ] ( حامص مرکب ) صرفه جوئی. اقتصاد. به اندازه هزینه کردن. احتیاط و ملاحظه در خرج:
شه غزنوی گرچه تقصیر کرد
تلافی خدیو جهانگیرکرد
از آن صرفه کاری شد این سود او
که مذموم شد نام محمود او.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

به اندازه هزینه کردن صرفه جویی اقتصاد.

جمله سازی با صرفه کاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برون‌سپاری ساخت یا تولید: این روش برون‌سپاری به شما اجازه می‌دهد تا شرکتی را جهت تولید کالای مورد نیازتان استخدام کنید. بنابراین یک کارخانه یا شرکت را استخدام می‌کنید تا کالای مورد نیاز شما را تولید کند. کاری که بسیاری از شرکت‌های بزرگ انجام می‌دهند. مثلا کمپانی‌های تولید گوشی هوشمند شرکت‌هایی را در چین استخدام می‌کنند تا محصولات‌شان را تولید کنند. این کار به خاطر صرفه‌جویی در هزینه‌های تولید و نیروی کار انجام می‌شود.

💡 منبت کاری غالباً یا با شیوهٔ دستی انجام می‌شود یا با استفاده از دستگاه cnc. استفاده از دستگاه مزایایی نسبت به روش‌های سنتی دارد. یکی از این مزایا سرعت عمل و صرفه‌جویی در زمان است. مورد دیگر دقت بسیار بالای دستگاه است که قادر به پیاده‌سازی ریزکاری‌های نقوش و طرح‌های بسیار پیچیده را نیز دارد. مانند دیگر هنرهای دستی؛ تفاوت و گاهی برتری اصلی کارهای دستی هنری، منحصر به فرد بودن هر نسخهٔ دستی آن است.

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز