لغت نامه دهخدا
صبح روان. [ ص ُ رَ / رُ ] ( اِ مرکب ) جمع صبح رو. کنایه از جوانان است که نقیض پیران باشد. || مسافران. ( برهان قاطع ).
صبح روان. [ ص ُ رَ / رُ ] ( اِ مرکب ) جمع صبح رو. کنایه از جوانان است که نقیض پیران باشد. || مسافران. ( برهان قاطع ).
جمع صبح رو کنایه از جوانان است که نقیض پیران باشد
💡 مهر چو شیر بن نمود جلوه ز قصر جمال صبح چو فرهاد ازان ساخت روان جوی شیر
💡 در ساعت ۹ صبح روز ۱۹ بهمن ۱۳۳۴ استوار دوم خلبان سعید بیلوردی و استوار کریم روان برای یک پرواز تمرینی از فرودگاه شیراز پرواز خود را آغاز کردند. خلبان مسیر خود را تا نزدیکی تخت جمشید ادامه داد و پس از ۳۰ دقیقه پرواز متوجه از کار افتادن موتور هواپیما شدند. هواپیما دقایقی بعد با سرعت و چرخش بالا با زمین برخورد کرد و از بین رفت.