شیرازه زدن
مترادفها
صحافی کردن
متضادها
یکپارچه کردن، منسجم کردن
لغت نامه دهخدا
شیرازه زدن. [ زَ / زِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) شیرازه بستن. ته بندی کتاب و دفتر و جز آن. ( یادداشت مؤلف ):
دفتر گل را فلک کرد به شنگرف رنگ
زرین شیرازه زد هر ورقی را جلا.خاقانی.مکن گویا به عرض مدعا یا رب زبانم را
ز خاموشی بزن شیرازه اوراق فغانم را.معزفطرت ( از آنندراج ).رجوع به شیرازه بستن شود.
جمله سازی با شیرازه زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هموار کن از تاب زدن رشته خودرا شیرازه جمعیت صد عقد گهر باش
💡 نسخهٔ جسم که بر هم زدن آرایش اوست کم شیرازه پسندید گر اجزا باشد