لغت نامه دهخدا
( شک آلود ) شک آلود. [ ش َ ] ( ن مف مرکب ) آلوده به شک. مشکوک فیه. ( یادداشت مؤلف ).
( شک آلود ) شک آلود. [ ش َ ] ( ن مف مرکب ) آلوده به شک. مشکوک فیه. ( یادداشت مؤلف ).
( شک آلود ) آلوده به شک مشکوک فیه.
💡 فامتحن الجفا صبری علی الود،ود عنی مقام بر جاک
💡 شمشير زهر الود دشمن خدا در هوا چرخيد و ضربه اى بر فرق مبارك مولا نه، بر فرقانسانيت و عدالت مجسم ! زد كه، خود ان ملعون معتقد بود كه اگر اين ضربه مسموم برشهرى زده مى شد همه شهر را خون مى گرفت !
💡 در ميان اين دو فصل سياه و سرد و ابر الود چند صباحى كه خورشيد وجود توتابيد، اسلام و قرآن را جان بخشيد، نهال حق پا گرفت و افق انديشه ها تابان شد.
💡 گیرندههای آشغالروب در تولید سلولهای کف الود انباشته شده از کلسترول در اترواسکلروز نقش پاتولوژیک دارند.