لغت نامه دهخدا
شتاب گذشتن. [ ش ِ گ ُ ذَ ت َ ] ( مص مرکب ) به تعجیل روانه شدن. اِختِصاع. ( منتهی الارب ). تَکَردُح؛ شتاب گذشتن و رفتن. ( از منتهی الارب ). اِمتِراق؛ شتاب گذشتن تیر از نشانه. ( منتهی الارب ).
شتاب گذشتن. [ ش ِ گ ُ ذَ ت َ ] ( مص مرکب ) به تعجیل روانه شدن. اِختِصاع. ( منتهی الارب ). تَکَردُح؛ شتاب گذشتن و رفتن. ( از منتهی الارب ). اِمتِراق؛ شتاب گذشتن تیر از نشانه. ( منتهی الارب ).
بتعجیل روانه شدن شتاب گذشتن و رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هر صورت انتظار خيلى زود پايان يافت و پس از گذشتن چند روز كاروان از راهرسيد و احتمالا پيشاپيش كاروان يكى از پسران يعقوب را ديدند كه با شتاب از راهرسيدند و با چهره اى خوشحال و قيافه اى خندان سراغ يعقوب را گرفت و پيش از هرچيز خود را به او رسانده و پيرآهن يوسف را به صورت او انداخت و يعقوب بينا گرديدو سپس مژده زنده بودن يوسف و مقام و عظمتى را كه اكنون در مصر دارد، به اطلاع پدررسانيد. آشنايان حضرت يعقوب تازه فهميدند پدر كنعانى از اين روز پر شكوه مطلعبوده و حقيقتى را در آن خبر داد، ولى آنها از روى نادانى سخن او راحمل بر گم راهى ديرين و سبك عقليش كردند.