سپید سری
مترادفها
مو سفید، پیر
متضادها
سیاهسر، جوان
لغت نامه دهخدا
سپیدسری. [ س َ / س ِ س َ ] ( حامص مرکب ) سپیدمویی. پیری.
فرهنگ فارسی
سپید مویی پیری
جمله سازی با سپید سری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سپید بازم و هر دست را نشایم من سیاه چترم و بر هر سری رقم نزنم
💡 مصلحتهاست وقف موی سپید هر سری فکر صندلی دارد