لغت نامه دهخدا
سوی پا دیدن. [ ی ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از شرمنده و خجل شدن. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ). در حالت انفعال و خجالت می بودن. ( آنندراج ).
سوی پا دیدن. [ ی ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از شرمنده و خجل شدن. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ). در حالت انفعال و خجالت می بودن. ( آنندراج ).
کنایه از شرمنده و خجل شدن در حالت انفعال و خجالت می بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا پشت پا زنی تو سران فضول را ایام ازین جهت سرت آورد سوی پا
💡 چنان کرد تعظیم نزد پدر رسانید آنگه سوی پای سر
💡 پس نگاهی سوی پای افزارش کرد و شد رنجه از آن دیدارش
💡 خامش که بس مُستَعجِلَم، رفتم سوی پای علم کاغذ بنه بشکن قلم، ساقی درآمد الصلا
💡 همه عیب از من آمد که ز من چنین فن آمد که به قصد کزدمی را سوی پای خود کشیدم