لغت نامه دهخدا
سلاح پوش. [س ِ ] ( نف مرکب ) سپاهی که سلاح پوشیده باشد. ( ناظم الاطباء ). || آنکه سلاح می پوشد. سلاح پوشنده.
سلاح پوش. [س ِ ] ( نف مرکب ) سپاهی که سلاح پوشیده باشد. ( ناظم الاطباء ). || آنکه سلاح می پوشد. سلاح پوشنده.
سپاهی که سلاح پوشیده باشد
💡 دین سلاح از بهر دفع دشمنان آتشی است تو چرا پوشی به هر بادی زره چون آبگیر؟
💡 بار سلاح عاریه مردان نمی کشند دریا ز موج خویش زره پوش می شود
💡 نیکی الفنج و ز پرهیز و خرد پوش سلاح که بر این راه یکی منکر و صعب اژدرهاست
💡 در پوش سلاح وقت جنگ است ای جان اندیشه مکن که وقت تنگ است ای جان
💡 ز بهر دین سلاح جنگ پوشی بهنگام غزا با جان بکوشی