سریه عمیر بن عدی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] سریه عمیر بن عدی، که وی منتسب به قبیله «بنی خطمه»، شاعر و قاری قرآن بود، در بیست و پنجم ماه رمضان سال دوم هجرت و با قتل عصماء دختر مروان از قبیله «بنی امیة بن زید»، که همسر یزید بن زید بن حصن خطمی بود، ماموریت خود را تمام کرد.
"سریه" از ماده سرو به قطعه ای از سپاه گفته می شود که به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) به سوی مکانی و برای انجام ماموریتی اعزام می شدند، بدون آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) همراه آنان خارج شود.
توصیف اجمالی عمیر بن عدی
"عمیر بن عدی بن خرشه بن امیة بن عامر بن خطمه" فرزند "عدی" شاعر، یکی از شاعران عرب می باشد و برادرش "حارث" در جنگ احد کشته شد. او منتسب به قبیله «بنی خطمه» و اولین کس از آنان بود که اسلام آورد. او دارای ضعف بینایی بوده و لذا در برخی از رویدادها به همراه رسول خدا حضور نداشت؛ اما در برخی از روایات گفته شده که او نابینا بوده است. او از آنجایی که بخشی از قرآن را حفظ بود در میان قبیله خود به قاری مشهور شده بود.
علت وقوع سریه
"عصماء" دختر "مروان" از قبیله «بنی امیه بن زید»، که همسر "یزید بن زید بن حصن خطمی" بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) را آزار می داد و از اسلام ایراد می گرفت و مردم را علیه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) تحریک و تحریض می کرد. در نقلی دیگر آمده است که عصماء دختر مروان زنی از قبیله بنی امیة بن زید (از اهل مدینه) بود که مردی از «بنی خطمة» او را به زنی گرفته بود و چون جریان قتل "ابوعفک" را شنید، منافق شده و درباره عیب جوئی مسلمانان و دیانت مقدس اسلام اشعاری گفت.
اعزام عمیر بن عدی به عصماء
...

جمله سازی با سریه عمیر بن عدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناجیه همسر صفوان اسلام آورد، اما صفوان به جده فرار کرد و قصد داشت به یمن برود. قبل از حرکت کشتی عمیر بن وهب او را پیدا کرد و عمامه محمد را به او نشان داد و گفت صفوان خودت را نابود نکن من از پیامبر خدا برایت نشانه‌ای آوردم. ابتدا صفوان به او گفت برو، اما عمیر اصرار کرد و گفت‌: پسر عموی تو نیکوترین و نیکوکارترین و بردبارترین مردم است، قوت او قدرت تو، عزتش عزت توست، و فرمانروایی او فرمانروایی توست. صفوان پاسخ داد که او از محمد "در ترس فانی" است، اما عمیر تکرار کرد که او آنقدر سخاوتمند و بردبار است که به کشتن او فکر نمی‌کند و سرانجام صفوان موافقت کرد که با عمیر به مکه بازگردد. محمد تأیید کرد که او واقعاً به صفوان امان داده است. زمانی که صفوان برای‌ بررسی گزینه‌های خود دو ماه فرصت خواست، محمد به او پاسخ داد که او چهار ماه فرصت دارد. : 555 : 184–185