سر فوت

لغت نامه دهخدا

سرفوت. [ ] ( اِ ) سمندر. سمندل. ( دزی ج 1 ص 649 ).

فرهنگ فارسی

سمندر. سمندل.

جمله سازی با سر فوت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به نالیدن سرآمد گرچه عمرم، خجلتی دارم که از من فوت شد در تنگنای بیضه نالیدن

💡 و گفت: مصیبت ما امروز بیش ازمصیبت اهل دوزخ خواهدبود فردا از بهر آن که اهل دوزخ را فردا ثواب فوت خواهد شد و ما را امروز بنقد وقت مشاهدهٔ خدمت حق فوت می‌شود و تو فرق میکن میان این دو مصیبت.

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به باشگاه فوتبال کلرمون فوت، باشگاه فوتبال سنت ترویدنس، باشگاه فوتبال لیریا، و باشگاه فوتبال موناکو اشاره کرد.

💡 مورتون رئیس کمیته‌ای بود که مفاد عهدنامه را نوشت، هرچند که او قبل از تصویب این مفاد، به احتمال در اثر بیماری سل، فوت کرد.

💡 میتران سه پسر داشت: پاسکال (که در کودکی فوت کرد)، ژان کریستوف و ژیلبر میتران.

💡 مسبب دیده صاحبدل چه بیم از فوت اسبابش ز دریا رسته نیلوفر چه باک از قحط بارانش

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران