زو بیوه

لغت نامه دهخدا

زوبیوه. [ بی وَ / وِ ] ( اِ ) حلقه فلزی که بدسته گرز و یا تبرزین نصب کنند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 49 شود.

فرهنگ فارسی

حلقه فلزی که بدسته گرز و یا تبر زین نصب کنند.

جمله سازی با زو بیوه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طفل و بیوه دو سه روزست که سرگردانند اه ترسم که ازین نیز فزونتر باشد

💡 گفت هان چون رفت حال ای پادشاه گفت اگر آن بیوه زال دادخواه

💡 ای پدر خانه و باغت به رقیبان دادند دختر بیوه تو وان پسر لیوه تو

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است، می‌توان به یک عصر اکتبر، مینو، بزرگ که شدم، زن، پلنگ، خانواده و بیوه کودرک اشاره کرد.

💡 اجرای نمایشنامه روز از نو به کارگردانی منیژه محامدی و مردان بیوه به کارگردانی مجید زارع زاده از اجراهای موفق نمایشنامه های داریو فو در ایران به حساب می آیند.

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز