زبر امدن
مترادفها
چیره شدن، پیروز شدن، غلبه کردن
متضادها
شکست خوردن، تسلیم شدن
لغت نامه دهخدا
( زبر آمدن ) زبر آمدن. [ زَ ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب )بالا قرار گرفتن. تفوق یافتن. بالا آمدن:
اول قدم قدر تو بود آنکه چو برداشت
عالم همه زیرآمد و قدرت زبر آمد.انوری.
فرهنگ فارسی
( زبر آمدن ) بالا قرار گرفتن تفوق یافتن
جمله سازی با زبر امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در بیم تو و امید تو پیوسته زیر و زبر آمدن، خوشم میآید