لغت نامه دهخدا
( زبرآب ) زبرآب.[ زَ ب َ ] ( اِ مرکب ) پرده ای است که بر روی آب راکد می بندد. ( ناظم الاطباء ). سبزیی باشد که بر روی آب ایستاده پیدا آید. ( آنندراج ). رجوع بفرهنگ شعوری شود.
( زبرآب ) زبرآب.[ زَ ب َ ] ( اِ مرکب ) پرده ای است که بر روی آب راکد می بندد. ( ناظم الاطباء ). سبزیی باشد که بر روی آب ایستاده پیدا آید. ( آنندراج ). رجوع بفرهنگ شعوری شود.
( زبر آب ) پرده ایست که بر روی آب راکد می بندند سبزی باشد که بر روی آب ایستاده پیدا آید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهدی برای والی این عهد می نمود آنکس که داشت بر زبر آب و باد تخت
💡 چوسایه بر زبر آب بگذرد چابک چوآفتاب بدیوار بر شود آسان