روح ور

لغت نامه دهخدا

روح ور. [ وَ ] ( ص مرکب ) دارای روح. جاندار:
روحبخش است و روح ور، نه چو ما
پرده دار است و پرده در، نه چو ما.سنایی.

فرهنگ فارسی

دارای روح جاندار

جمله سازی با روح ور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و همچنين روح سجده، تكلم و سخن گفتن و ذكر پروردگار عالم است. كه بر اهميت آنتاءكيد فراوانى شده است.

💡 رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است: روح زمانى قرار و آرام دارد كه قوت خودرا ذخيره كرده باشد.

💡 بنده باده و بادم که چو روح اند و حیات واله باغ و بهارم که چو حورند و جنان

💡 می پرد روح به امید لب بام ویم وه که بخت از تن من بال و پری داشت دریغ

💡 ای بوی آشنایی دانستم از کجایی پیغام وصل جانان پیوند روح دارد

💡 نکته‌ای روح فَزا از دهنِ دوست بگو نامه‌ای خوش خبر از عالَمِ اسرار بیار