روایات عرضه

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] روایات عرضه، احادیثی هستند که قرآن را به عنوان معیار بازشناخت روایات سره از ناسره؛ اعم از موضوع یا ضعیف متنی معرفی کرده اند. این روایات به دو دسته تقسیم می شوند:۱. روایاتی که به طور مطلق به ارجاع احادیث به قرآن تاکید کرده است. از این دست از روایات به دست می آید که قرآن معیار بازشناخت صحّت و سقم احادیث است؛ اعم از آن که میان احادیث تعارض باشد یا نباشد؛۲. روایاتی که به هنگام تعارض اخبار، موافقت با قرآن را وجه ترجیح دانسته اند؛ یعنی، در تعارض میان دو روایت که هر دو از حجیّت برخوردارند، یکی از وجوه ترجیح موافقت حدیث با قرآن شمرده شده است، از این احادیث در کتب اصولیان در مبحث تعادل و تراجیح یاد شده است.
بررسی تاریخ حدیث نشان می دهد که روایات با آسیب های مختلفی روبه رو بوده است، اعم از آسیب های طبیعی هم چون سهو و خطای راویان و تصحیف و آسیب های عمدی هم چون جعل روایات و تدلیس در متن و سند.از سوی دیگر جایگاه حدیث در میان منابع دین شناخت که از آن پس از قرآن، به عنوان دومین منبع یاد می شود، اقتضا داشت که شارع مقدّس برای زدودن روایات از این آسیب ها چاره اندیشی مناسبی بنماید. یکی از مهم ترین راهکارها در این زمینه در کنار مبارزه با پدیده هایی هم چون جعل احادیث، ارایه معیارهایی برای بازشناخت احادیث سره از ناسره بوده است. برخی از صاحب نظران تا بیست معیار برشمرده اند. در میان این معیارها کارآمدترین و متقن ترین معیار همانا از آن قرآن است؛ زیرا قرآن به صراحت بسیاری از آیات تحت حمایت و ضمانت الهی از هرگونه گزند و تصرّف در امان مانده و به عنوان قول معیار پیراسته از هر نقصی می تواند، در بازشناسی آسیب های روایات نقش آفرینی کند.جالب آن که در خود روایات رسیده از پیشوایان دینی بر نقش قرآن به عنوان معیار بازشناخت آسیب های روایی تاکید شده است. بررسی متن و مدالیل این روایات که در جوامع حدیثی شیعه و اهل سنّت آمده، در این مقاله دنبال شده است. برای این امر نخست روایت شیعه و سپس روایات اهل سنّت بررسی می شود. آنگاه دیدگاه عالمان شیعه و اهل سنّت در این زمینه را مورد بازکاوی قرار داده ایم و در گام سوم به بررسی سه پرسش پرداخته ایم: نخست: آیا مقصود از این روایات اعلام عدم مخالفت با قرآن به عنوان معیار نقد است یا عدم موافقت؟ دوم: آیا مراد از مخالفت حدیث با قرآن هر نوع مخالفتی است یا آن که مخالفت از نوع تباین کلّی مورد نظر است؟ سوم: آیا مقصود از مخالفت حدیث با قرآن، مخالفت با نصوص آیات است یا ظواهر آن ها؟
روایات عرضه در منابع شیعه
روایات عرضه به صورت پراکنده در جوامع حدیثی شیعه منعکس یافته است؛ امّا در کتاب وسائل الشیعه این روایات به طور کامل تری منعکس شده است. شیخ حرّ عاملی در این کتاب در فصل قضاء در بابی تحت عنوان «باب وجوه الجمع بین الاحادیث المختلفة و کیفیّته العمل بها» مضامین مختلف روایات عرضه را آورده است.ما نخست این روایات را از این کتاب و سایر جوامع حدیثی، نقل نموده و سپس به بررسی آن ها خواهیم پرداخت:
← مقبوله عمر بن حنظله
روایات عرضه در منابع حدیثی اهل سنّت نیز با مضامین ذیل انعکاس یافته است:
← احادیثی از پیامبر
...

جمله سازی با روایات عرضه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از روایات مذکور چنین مستفاد می‌شود که در نظر مؤلفان کتاب‌های پهلوی، که در قرن سوم هجری می‌زیستند، ولی روایات ساسانی را منعکس می‌کردند، صورت مکتوب اوستا و زند و خط آن به خود زرتشت بازمی‌گردد که پس از پراکنده شدن اوستا بر اثر حمله اسکند، چندین شاه ایرانی در زمان‌های گوناگون در صدد جمع‌آوری و تدوین مجدد آن برآمدند. همین نظر را در کتاب‌های عربی و فارسی قرون اولیه اسلامی، که مطالبشان مبتنی بر گفته‌ها و نوشته‌های زرتشتیان است، نیز می‌یابیم. در نامه تنسر آمده‌است که اسکندر کتاب دین (=اوستا) را که بر دوازده هزار پوست نوشته شده بود، در اصطخر (فارس) سوزانید و یک سوم آن در دل‌ها ماند. طبری می‌نویسد که زرتشت کتابی را بر گشتاسب عرضه داشت که ادعا می‌کرد خدا بر او وحی کرده‌است. آن را بر دوازده هزار پوست گاو نوشتند و به صورتی که (نوشته‌ها) بر پوست کنده و با زر منقش شده بود. گشتاسب آن را در محلی در اصطخر به نام دزِ نبشت نهاد و هیربدان را بر آن گماشت و عموم مردم را از فراگیری آن منع کرد. ثعالبی، مسعودی، مقدسی، ابن مسکویه، و ابن بلخی نیز روایتی نظیر آن را آورده‌اند.

💡 از روایات مذکور چنین مستفاد می‌شود که در نظر مؤلفان کتاب‌های پهلوی، که در قرن سوم هجری می‌زیستند، ولی روایات ساسانی را منعکس می‌کردند، صورت مکتوب اوستا و زند و خط آن به خود زرتشت بازمی‌گردد که پس از پراکنده شدن اوستا بر اثر حملهٔ اسکندر، چندین شاه ایرانی در زمان‌های گوناگون در صدد جمع‌آوری و تدوین مجدد آن برآمدند. همین نظر را در کتاب‌های عربی و فارسی قرون اولیه اسلامی، که مطالبشان مبتنی بر گفته‌ها و نوشته‌های زرتشتیان است، نیز می‌یابیم. در نامهٔ تنسر آمده‌است که اسکندر کتاب دین (=اوستا) را که بر دوازده هزار پوست نوشته شده بود، در اصطخر (فارس) سوزانید و یک سوم آن در دل‌ها ماند. طبری می‌نویسد که زرتشت کتابی را بر گشتاسب عرضه داشت که ادعا می‌کرد خدا بر او وحی کرده‌است. آن را بر دوازده هزار پوست گاو نوشتند و به صورتی که (نوشته‌ها) بر پوست کنده و با زر منقش شده بود. گشتاسب آن را در محلی در اصطخر به نام «دِزِ نِبِشت» نهاد و هیربدان را بر آن گماشت و عموم مردم را از فراگیری آن منع کرد. ثعالبی، مسعودی، مقدسی، ابن مسکویه، و ابن بلخی نیز روایتی نظیر آن را آورده‌اند.