رزم اوری

لغت نامه دهخدا

( رزم آوری ) رزم آوری. [ رَ وَ ] ( حامص مرکب ) جنگاوری. ( فرهنگ فارسی معین ). عمل رزم آور. صفت رزم آور. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به رزم آور شود.

فرهنگ فارسی

( رزم آوری ) جنگجویی جنگ آوری.

جمله سازی با رزم اوری

💡 چو رزم آوری باتو رزم آورم ازین بوم بی‌رزم برنگذرم

💡 داستان‌های حماسی، که نمایانگر روحیه رزم آوری و سلحشوری بلوچ‌هاست، بهترین تجلی خود را در فرم‌های تیز و زاویه دار و رنگ‌های گرم و قرمز پیدا می‌کند. ممنوعیت استفاده از نقش انسان در سوزن‌دوزی که نشئت گرفته از باورهای مذهبی و اسلامی است به عنوان یک قانون کلی در سوزن‌دوزی پذیرفته شده‌است

💡 رزم آوری که مطرب بزمش ز بهر ساخت از اژدها کشید رگ و تار چنگ کرد

💡 واحدهای نظامی ارمنی تحت شرایط متفاوتی گردآوری شده و درجه رزم آوری آنان نیز متفاوت بوده‌است به این ترتیب که واحدهای ارمنی خانات ایروان که عمدتاً از طریق سربازگیری تشکیل می‌شدند و نیز بسیاری از واحدهای ایرانی، از نظر رزم آوری در سطح بسیار پایینی قرار داشتند. ارامنه‌ای که از مناطق اصلی ایرانی جمع‌آوری شده بودند در واحدهای پیاده‌نظام و آتشبار وارد خدمت می‌شدند.

💡 روا باشد از کین و رزم آوری پس از کین بسیار رزم آوری