راستی دیدن

مترادف‌ها

حقیقت دیدن

لغت نامه دهخدا

راستی دیدن. [ دی دَ ] ( مص مرکب ) درستی و استقامت دیدن:
آن زلف کج گرفت شفایی ز هر چه هست
جز راستی ندید ز طبع سلیم خویش.شفائی اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

درستی و استقامت دیدن

جمله سازی با راستی دیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ما به راستی از دیدن رشد سریع و قابل توجه ویتنام پس از سال‌های جنگ کشور شگفت‌زده شده‌ایم. به همین دلیل است که ما مشتاقانه منتظر یادگیری درس‌های مرتبط از ویتنام برای به‌کارگیری در افغانستان پس از جنگ و در دروان صلح هستیم.

💡 سلماسی وزنه‌برداری را در تهران در باشگاه نیرو و راستی که متعلق به منوچهر مهران بود فراگرفت و در کنار رسول رئیسی و محمود نامجو پایه‌گذار نخستین تیم ملی وزنه‌برداری ایران شد.نامجو در خاطرات خود گفته‌است که بر اثر دیدن تمرینات سلماسی به وزنه‌برداری علاقه‌مند شده‌است.

💡 در برخی از متون ادبی و عرفانی، راستی دیدن به معنای درک حقیقت مطلق و کنار گذاشتن تمام توهمات و پوشش‌های دنیوی برای رسیدن به نور است.

💡 با بررسی دقیق شواهد و مدارک موجود در پرونده، قاضی تلاش کرد تا با راستی دیدن، عدالت را در حق مظلوم و متهم برقرار سازد.

💡 گاهی اوقات انسان در میان هیاهوی زندگی روزمره چنان غرق می‌شود که توانایی راستی دیدن و تشخیص واقعیت از خیال را از دست می‌دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران