دوست و اشنا

مترادف‌ها

دوست، آشنا

لغت نامه دهخدا

( دوست و آشنا ) دوست و آشنا. [ ت ُ ش ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دیزمار خاوری بخش ورزقان شهرستان اهر. 115تن سکنه. آب آن از چشمه تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

جمله سازی با دوست و اشنا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وی چندصد نقاشی کشید که موضوع چهره‌نگاریهای وی معمولاً افراد دوست و آشنا و گاهی اشخاص برجسته علمی، پزشکی و هنری بود.

💡 حديثى بسيار و همنشينى باغ او خوب و فوايدش فراوان بود. وقتى از پيامبر صلى اللهعليه وآله حديثى نقل مى كرد و مى فرمود: قالرسول الله، چهره اش ‍ به كبودى و زردى مى گراييد و دگرگون مى گشت؛ به طورىكه دوست و آشنا نمى توانست او را بشناسد، سالى همراه ايشان به حج مشرف شدم، چونزمان احرام فرا رسيد، هر چه مى خواست لبيك بگويد، صدايى از گلويش خارج نمى شدو چيزى نمانده بود كه خود را از مركبش به زمين افكند!

💡 او نه تنها در انديشه دوست و آشنا بود بلكه براى دشمن همدل مى سوزانيد و در انديشه هدايت و نجات آنان بود؛ بديندليل بود كه برچهره شقاوت پيشه اى كه براى بريدن سر مقدّس و كشتنش ‍ آمده بود،تبسّم مى فرمود و آنگاه او را پند و اندرزى رسا و حكيمانه مى داد.(79) وهنگامى كه ازهدايت و حق پذيرى آنان نااميد شد باز هم طبيبانه براى تخفيف آلام و رنجها و گناه و كيفرآنان، مى كوشيد.

💡 او در طول سفرهای طولانی خود به کشورهای مختلف، با تعداد بسیار زیادی دوست و آشنا آشنا شد که خاطرات بسیار خوبی از آن‌ها دارد.

💡 آن مهمانی بزرگ سالانه فرصت بسیار خوبی بود تا او بتواند با بسیاری از دوست و آشنای قدیمی خود که سال‌ها ندیده بود، دیدار کند.

💡 او همیشه سعی می‌کند در محیط کار با هر دوست و آشنایی که ملاقات می‌کند، با احترام و لبخند برخورد کرده و روابط خوبی بسازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران