دوران کردن

لغت نامه دهخدا

دوران کردن.[ دَ / دَ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گردش کردن. چرخیدن.گردیدن. دور زدن. چرخ زدن. گرد گردیدن:
چودید گردون دوران شاه در میدان
همی نیارد آن روز هیچ دوران کرد.مسعودسعد.تو آن شهی که فلک تا ترا همی بیند
نگردد و نکند بی مراد تو دوران.امیرمعزی ( از آنندراج ).به گرد نقطه عالم سپهر دایره وار
ندیده شبه تو چندانکه می کند دوران.سعدی.شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که بس دوران کند گردون و بس لیل و نهار آرد.حافظ.دل چو پرگار به هر سو دورانی می کرد
وندر آن دایره سرگشته پابرجا بود.حافظ.- گرد کسی دوران کردن؛ گرد او گشتن. بلاگردان او شدن. خود را فدای او ساختن:
گیتیت گربه ای است که بچه خورد
من گرد او ز بهر چه دوران کنم.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

گردش کردن. چرخیدن.

جمله سازی با دوران کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سنگ های مشابه از دوران باستان مورد استفاده بوده اند. پلینی مورخ رومی در تاریخ طبیعی خود استفاده از چندین سنگ طبیعی را برای تیز کردن توضیح داد. او استفاده از سنگ‌های روغنی و آبی را توصیف می‌کند و محل چندین منبع باستانی را برای این سنگ‌ها بیان می‌کند.

💡 گروه کپنهاگ به سرپرستی کریستین کریستینسن(مکتب باستانشناسی دانمارک) نیز که در زمینه پیش از تاریخ اروپا و دوران مفرغ به دستاوردهای بزرگی دست یافته است، با رویکرد به مدارک یاد شده، از اعتبار نظریه کورگان (استپ) کاسته و جنوب قفقاز را خاستگاه احتمالی راز رام کردن اسب و زبانهای اروپایی می‌داند.