لغت نامه دهخدا
ده کلوخی. [ دِه ْ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ناروئی بخش شیب آب شهرستان زابل. واقع در 29هزارگزی شمال خاوری سکوهه. سکنه آن 133 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده کلوخی. [ دِه ْ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ناروئی بخش شیب آب شهرستان زابل. واقع در 29هزارگزی شمال خاوری سکوهه. سکنه آن 133 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
💡 ای گشته بت جان تو نقشی و کلوخی انکار تو پس چیست به عباد حجر بر
💡 چه باید مُلکِ جان دادن به شوخی؟ که ننشیند کلاغش بر کلوخی
💡 بر کلوخی دل چه بندی ای سلیم؟! وا طلب اصلی که تابد او مقیم
💡 نکند فهم سخن گوش کسان ورنه بدهر نبود سنگ و کلوخی که تو را ذاکر نیست
💡 هر کسی پیش کلوخی جامهچاک که آن کلوخ از حسن آمد جرعهناک
💡 چه عجب گر کوه صوفی شد عزیز جسم موسی از کلوخی بود نیز