ده کلبی

لغت نامه دهخدا

ده کلبی. [ دِه ْ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان سربند پایین بخش سربند شهرستان اراک. واقع در 24هزارگزی جنوب باختری آستانه دارای 221 تن سکنه می باشد. آب آن از چشمه تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).

جمله سازی با ده کلبی

💡 کتاب دانیال ظاهر جبرئیل را به‌صورت مردی عادی توصیف کرده‌است. بنا به گفتهٔ پیروان اسلام او گاهی به‌صورت واقعی خود و گاهی به شکل جوانی خوشرو به نام دحیهٔ کلبی نزد محمد می‌آمد. در داستان معراج، او همسفر محمد بود و در منتهای معراج، در سدرةالمنتهی بازماند و به محمد گفت دیگر اجازه ندارد که پیش رود، و محمد به تنهایی به معراج ادامه داد.

💡 مروان با هواداران کلبی رو به دمشق نهاد و ضحاک بن قیس به مقابله با او پرداخت در مَرج راهط (سمت شرقی غوطه دمشق) بین این دوتیره جنگی درگرفت که پس از ۲۱ روز به سود کلبیان پایان یافت و مروان خلیفه شد.

💡 آز را کز بد و فطرت جوع کلبی همدم است چار پهلو شد شکم از سفره نعمای تو

💡 کلبی مفسر سنی معتقد است منظور از این آیه این است که نعمت‌های قرآن است؛ زیرا قرآن بزرگ‌ترین نعمتی بود که خداوند بر محمد بخشید؛ پس امر کرد که آن را قرائت کند.

💡 این بیان و رفتار سقراط مبنای فلسفهٔ کلبی قرار گرفت. این فلسفه در حدود سال ۴۰۰ ق. م در آتن به وجود آمد و بنیان‌گذارش شخصی به نام آنتیستنس (Antisthenes) بود که از شاگردان سقراط به‌شمار می‌رفت.