لغت نامه دهخدا
ده شاه اسماعیل. [ دِه ْ اِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در 9هزارگزی شمال باختر ده دوست محمد. سکنه آن 100 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده شاه اسماعیل. [ دِه ْ اِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در 9هزارگزی شمال باختر ده دوست محمد. سکنه آن 100 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای قناعت مژدهای ده شاه هفت اقلیم را از کلاه فقر و بردارش ز سر دیهیم را
💡 ده شاه نظر، روستایی در دهستان کوه خواجه بخش تیمورآباد شهرستان هامون در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 فرمان ده شاهان جهان اعظم اتابک کز صدمت رمحش فلک از پای در آمد
💡 دو روزه مهلت باقی به عیش ده شاهی چو عمر بی لب ساغر گذشت و گیسوی چنگ
💡 نه این ده شاه عالم رای آن داشت که ده بخشد چو خدمت جای آن داشت