دم بستن

لغت نامه دهخدا

دم بستن. [ دَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) خاموش شدن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( غیاث ):
تا صبح نبست از این دعا دم
یک پرده نکرد از این نوا کم.نظامی.دیده را مژگان زبان است و نگه عرض نیاز
نیستم از گفتگو خاموش اگر دم بسته ام.واله هروی ( از آنندراج ).- دم دربستن از کسی؛ با اوسخنی نگفتن. لب به سخن نگشودن با وی. با وی به گفتگو نپرداختن:
پخته غم های عشقم لاجرم
دم ز خاقان جهان دربسته ام.خاقانی.

فرهنگ فارسی

خاموش شدن.

جمله سازی با دم بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تافت بر یکدیگر از خیط زر مهر رسن ساربان تو به پا بستن زانوی جمل

💡 بستن لب بر در روزی کند کار کلید کوزه از خم پر شراب ناب می آید برون

💡 شهیندخت مولاوردی برای جلوگیری از بستن کسب‌وکار بهاییان توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، تلاش کرده بود.

💡 قس یاقوت حموی، همان‌جا، که راوند را محل بستن پیمان برادری آنها ذکر کرده است.

💡 مروت نیست از داغ یتیمی سوختن گل را به آهی ورنه نخل باغبان را می توان بستن

💡 زشت باشد خویشتن بستن بر آدم وانگهی نفس آدم را غلام نفس شیطان داشتن

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز