لغت نامه دهخدا
دشنام گیر. [ دُ ] ( نف مرکب ) دشنام گیرنده. آنکه دشنام شنود و بجوش نیاید. ( آنندراج ). آنکه در زیر فحش و بد گفتن آرام می گیرد. ( ناظم الاطباء ):
امروز چون تو قابل هجوی نگار نیست
دشنام گیرتر ز تو در روزگار نیست.شفائی ( از آنندراج ).
دشنام گیر. [ دُ ] ( نف مرکب ) دشنام گیرنده. آنکه دشنام شنود و بجوش نیاید. ( آنندراج ). آنکه در زیر فحش و بد گفتن آرام می گیرد. ( ناظم الاطباء ):
امروز چون تو قابل هجوی نگار نیست
دشنام گیرتر ز تو در روزگار نیست.شفائی ( از آنندراج ).
دشنام گیرنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زاهد ار سوی من از ننگ نبیند هرگز ما به دشنام تو سازیم، دعایی کم گیر