درنگ دادن

لغت نامه دهخدا

درنگ دادن. [ دِ رَ دَ ] ( مص مرکب ) مهلت دادن. زمان دادن:
چوضحاکش آورد ناگه به چنگ
یکایک ندادش زمان درنگ.فردوسی.زمانه ندادش بر آن بر درنگ
به دریا بس ایمن مشو از نهنگ.فردوسی.زمانه زمانی ندادش درنگ
شد آن شاه هوشنگ با رای وهنگ.فردوسی.چو اسفندیار اندر آمد به جنگ
ز کینه ندادش زمانی درنگ.فردوسی. || اقامت دادن. سکونت دادن. مسکن دادن. جا دادن:
بدین خانه امشب درنگم دهی
همه مردمی باشد و فرهی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

مهلت دادن زمان دادن اقامت دادن سکونت دادن مسکن دادن جا دادن

جمله سازی با درنگ دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مسلّماً مقصود خداوند از اقامه و بپا داشتن نماز بسيار درنگ كردن در ركوع و سجود وطول دادن آن دو است.

💡 129- در مورد بازگشت خورشيد، بعضى آن را از نظر علمى (و انتظام در منظومهشمسى ) چنين ترسيم كرده اند: خداوند توده عظيم و فشرده ابر را در فضا (در همان نقطهاى كه وقتى خورشيد قرار مى گرفت، نشان دهنده وقت عصر بود) قرارداد، خورشيد ازپشت كوه به آن تابيد و نور آن از توده فشرده ابر بر زمين تابيد و روز را همچون وقتعصر نشان داد، على (عليه السلام ) نماز عصر را خواند، سپس بى درنگ آن توده ابر، ردشد و خورشيد ناپديد گشت و در ظاهر چنين تصوّر مى شد كه خورشيد بازگشته و پساز دقايقى، غروب نموده است (واللّه اعلم ) و روشن است كه ايجاد توده فشرده ابر وتابش خورشيد بر آن و نشان دادن وقت نماز عصر، سپس غروب غيرعادى خورشيد در آنوقت كه على (عليه السلام ) به دستور پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) دعا كرده،همه و همه معجزه است. درباره حديث ((ردّالشّمس )) و اسناد آن از طرق سنى و شيعه ومطالبى ديگر، به كتاب: الغدير، ج 3، ص 126 - 140 مراجعه شود.