دانش اموزی
مترادفها
تحصیل، آموزش
متضادها
آموزش دهی، تدریس
لغت نامه دهخدا
( دانش آموزی ) دانش آموزی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل دانش آموز. طالب علمی. طلب علم. علم آموزی. تعلم:
از سر فرخی و فیروزی
کرد از آن خضر دانش آموزی.نظامی.وآنکه دانش نباشدش روزی
ننگ دارد ز دانش آموزی.نظامی.از آن دادخواهی هراسان شده
بر او دانش آموزی آسان شده.نظامی. || عمل آموزنده دانش بدیگری. استادی. تعلیم:
عیسیی گاه دانش آموزی
یوسفی وقت مجلس افروزی.نظامی.
جمله سازی با دانش اموزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیم ۲۱ نفره دانش آموزی ایران در سیزدهمین دوره رقابتهای جهانی وحدت ریاضی در سنگاپور و در مسابقه با دانش آموزان ۱۳ کشور جهان ۲۱ مدال طلا، نقره و برنز کسب کردند.
💡 او در اصفهان زاده شد و برای دانش آموزی از شهرهای گوناگونی چون:بصره، کوفه، نیشابور، مکه، بغداد و اندلس دیدن کرد.
💡 بهطور معمول یک مدرس خصوصی به دانش آموزی که در یک یا چند موضوع درسی ضعیف است کمک میکند. همچنین یک معلم خصوصی ممکن است برای ارائه آموزش به دانش آموزی که امکان حضور در مدرسه ندارد تعیین شود.
💡 در این میان کارلوس متوجه حضور یک روح در آب انبار مدرسه میشود که سعی دارد چیزی را به او بفهماند. این روح، روح دانش آموزی به نام سانتی است که توسط جاسنتی کشته و در آب انبار مدرسه غرق شده بود.
💡 عمره دانشآموزی -زیارت اولی های دانش آموزی به مشهد مقدس
💡 خراشاد، دارای بیمارستان روستایی، مخابرات، خانه بهداشت، تعاونیهایروستایی، حسینیه، مسجد، دفاتر پست، بیمه، بانک، کانونهای فرهنگی، تربیتی و ورزشی، دبستان، راهنمایی، دبیرستان، خوابگاه دانش آموزی و… میباشد.