خون دیدن

لغت نامه دهخدا

خون دیدن. [ دی دَ ] ( مص مرکب ) حایض شدن. رؤیت خون. قرء. بی نماز شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || رؤیت خون کردن و از آن ترسیدن.
- امثال:
جهود خون دیده است؛ برای رنجی اندک اضطراب و آه و ناله سخت میکند. از جراحتی خرد تألم بسیار می نماید. با دیدن خون مختصر بر تن خود بسیار ترسنده است.

فرهنگ فارسی

حایض شدن رویت خون

جمله سازی با خون دیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون سهیل از دیدن رنگش به خون غلطیده ای آه اگر بویی ازان سیب زنخدان بشنوی

💡 خون من مستمند شیدا به قصاص تا دیدن تو بریخت از دیدهٔ من

💡 جنگ‌آوران پس از سال‌ها درگیری مداوم در مناطق جنگلی، با دیدن خون در میدان نبرد، دیگر هیچ احساس انسانی نسبت به قربانیان نداشتند.

💡 پرستار با مشاهده‌ی خون دیدن در محیط اتاق عمل، بلافاصله اقدامات لازم را برای کنترل وضعیت بیمار و جلوگیری از شوک انجام داد.

💡 تماشای فیلم‌های ترسناک که در آن‌ها خون دیدن بسیار رایج است، می‌تواند برای کودکان خردسال باعث ایجاد کابوس‌های شبانه و اضطراب شدید شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران